تبليغاتX
امپراتوري پارس
تاريخ اسطور‌ههاي ايران باستان

 

به رغم مدعیان, روز شب نخواهد شد
 
فروغ مهر به شب منتسب نخواهد شد
 
اگر تمامی دنیا به فتنه برخیزد
 
خلیج فارس خلیج عرب نخواهد شد.
 
با تشکر از دوست بسیار عزیز و مهربانم آقای رحیم عبدی بخاطر شعر زیباشون.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:59  توسط صفا | 
 

برای برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارث نياز

 به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک زير

کليک کرده يا كپي آنرا سرچ كرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا

نماييد. کار سختي نيست . فقط دو دقيقه زمان ميبره .

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:46  توسط صفا | 

 

راستی بهترین خوشبختی است خوشبخت کسی است که خواهان خوشبختی دیگران باشد پروردگارا مرا یاری فرما که در سازندگی جهان و شادی جهانیان کوشا باشم

(دعای ایرانیان باستان)

 

پروردگارا این کشور را از دروغ , دشمن وقحطی محفوظ بدار

(سنگ نوشته داریوش اول در تخت جمشید)

 

من برده داری را بر انداختم , من برای صلح کوشیدم

(فرمان آزادی کورش نخستین فرمان جهانی حقوق بشر)

 

آیا میدانید ایرانیان در 2500 سال پیش قانون بیمه داشته اند

و زنان هم در تخت جمشید کار می کرده اند و در زمان بارداری از مرخصی زایمان استفاده می کردند.

 

  

کوروش

جشن و سرور برپاست. جشن ازدواج ولیعهد پارس، شور و حرارت خاصی در مردم ایجاد کرده است. این جا سرزمین پارس است. ماندانا به فرزند برومندش نگریست و او را از ته دل ستود. به یاد گذشته ها افتاد ...

ماندانا در رویا پدر بزرگش را دید. هووخشتره بزرگ که دولت ستمگر و قدرتمند آشور را در هم شکسته بود و ماد را از چنگال آن رهانیده بود. نینوا با خاک یکسان شده است و دیگر نامی از آن نیست. ماندانا چشم گشود و فرزند برومندش را دید. دوباره به گذشته فکر کرد. آستیاگ، پدر عیاش و بی عرضه اش را به یاد آورد که با مرگ هووخشتره بر تخت سلطنت جلوس کرده بود. او سایه ای بیش نبود. پادشاه اصلی ماد، آری ینیس ملکه لیدیه ای ماد بود... و به برادر ناتنی اش کیاکسار فکر کرد. پسر آری ینیس. او هم همچون پدرش موجود کثیفی بود. ماندانا از عاقبت ماد می ترسید. دوباره چشم گشود و پسرش، کوروش را دید. لبخند زد و سعی کرد در آن شب فرخنده، شاد باشد. پسرش موجی از امیدواری در او ایجاد می کرد. ماندانا به یاد کودکی کوروش افتاد و بی اختیار اشکی از گوشه چشمش لغزید. زمانی که آستیاگ، قصد داشت به هر نحوی وی را نابود کند...

***

این جا قصر پر شکوه پادشاه ماد است. آستیاک - که این روز ها آژی دهاک نامیده می شود - در تخت زیبای خود خفته است. گویی راحت نیست. پهلو به پهلو می شود. عرق می ریزد و ... ناگهان از خواب می پرد. آری ینیس به سویش می شتابد. آستیاگ ناله می کند: درخت! یک درخت... کوروش... وااااااااای!!

- چه دیده اید سرور من؟
: یک درخت. از شکم ماندانا بیرون آمد. او خودش بود... خودش بود!
- چه کسی خودش بود سرور من؟
: کوروش!... کوروش. از شکم ماندانا درختی بر آمد. شاخ و برگ گُسترد و تمام آسیا را فرا گرفت. او کوروش است. فوراً دستور مسمومیت او را صادر کنید. فوراً!

***

ماندانا به یاد آورد که چگونه از کوروش دور افتاد. زمانی که نیرنگ آستیاگ بی ثمر ماند و پسر دلبندش به دست مرد چوپانی به نام مهرداد و همسر مهربانش بزرگ شد. در بیابان و صحرا، طبیعت معلم کوروش بود. کوروش، جوان برومندی شده بود که به نزد مادرش ماندانا و پدرش کمبوجیه بازگشت... ماندانا برای آخرین بار به خودش نهیب زد تا در جشن ازدواج پسرش کوروش، شاد باشد.

اندکی بعد از پایان مراسم جشن و سرور، جوانان پارسی در میدان بزرگ شهر به زور آزمایی پرداختند. آنجا بود که کئوبرو - کسی که به کوروش چیزهای بسیاری آموخته بود - جوانی را به او معرفی کرد. او، هیکلی قوی و عضلاتی نیرومند داشت و برای شرکت در جشن ازدواج به پارس آمده بوده بود. مرد جوان ، در مسابقات شمشیر زنی و اسب دوانی و کشتی، برتری خود را به رخ حریفان کشید. کوروش سردار بزرگ خود را شناخته بود. او کسی نبود جز، آبرادات.

یک ماه گذشت. وقت آن رسیده بود که کوروش، اولین قدم خود را در برقراری کشوری مستقل و قدرتمند بردارد. جلسه ای تشکیل شد که در آن کوروش، آبرادات، کئوبرو، ویشتاسب، بغابوخش و آراسپ شرکت داشتند. کوروش گفت: لیدی، ماد ، بابل، مصر، پارس... چقدر از شنیدن این نامها دلتنگم. اوضاع امروز جهان ما این گونه است: کشور های کوچک و نیرنگ های بزرگ. لیدی و ماد با هم متحد اند، چرا که آری ینیس، ملکه ماد ، خواهر کرزوس پادشاه لیدی است. خوب می دانید که کرزوس به جز یک پسر گنگ و لال کس دیگری ندارد. پس اگر دیر بجنبیم، لیدی و ماد تحت فرمان آریه نیس در خواهند آمد. از طرفی، بخت النصر هم در بابل از هیچ گونه آزار بر یهودیان دریغ نمی ورزد. خراج سنگینی که ماد بر ما تحمیل می کند کمرشکن است و تاسف بیشتر برای آنکه این خراج گزاف، صرف عیاشی های آستیاگ و کیاکسار و آری ینیس می شود. ما باید از نامه های سری که بین لیدی و ماد از سوی آریه نیس و برادرش کرزوس انجام می شود باخبر شویم. آبرادات! من تو را مامور این کار می کنم. تو باید به لیدی بروی و این نامه ها را بدست آوری. ماموریت بعدی تو آنست که به ماد بروی و سعی در جمع آوری نیرو کنی. مردم ماد از ظلم و ستم آستیاگ خسته شده اند و او راآژی دهاک می نامند. پس به محض حمله ما، به ما ملحق خواهند شد.
آبرادات تنها یک جمله گفت: بله سرور من.

آبرادات به لیدی رفت و با استفاده از اعتقادات خرافی مردم لیدی و کرزوس، به عنوان یک جادوگر وارد کاخ کرزوس شد و نامه ها را بدست آورد. سپس عازم ماد شد و علی رغم خطر های فراوان، نظر مردم را به سوی کوروش جلب کرد. کوروش نیز در پارس مشغول جمع آوری نیرو و آموزش دادن آنها بود. اکنون مقدمات حمله فراهم شده بود. کوروش، ماد را بدون کوچکترین مقاومتی فتح کرد. آستیاگ در مقابل نوه خویش شکست خورد و سربازان او به محض دیدن بیرق عقاب نشان کوروش ، سلاح هایشان را زمین گذاشتند و به او پیوستند. کوروش پدر بزرگ خود را امان داد و با او به مهربانی رفتار کرد و او را نزد خود نگه داشت. اما آری ینیس و فرزندش کیاکسار به لیدی گریختند تا خود را محیای جنگ با کوروش کنند. جنگ با لیدی و تصرف سارد، قدم بعدی کوروش بود.

کوروش، مرد تصمیم های بزرگ، اینک از هر لحاظ آماده نبرد با لیدی است. سپاه کوروش و کرزوس همدیگر را در پتریوم ملاقات کردند. سربازان سنگین اسلحه لیدی در مقابل سپاهیان دلیر کوروش تاب مقاومت نیاوردند و به سمت سارد گریختند ولی کوروش بر خلاف انتظار کرزوس، از راه کوهستانی و در زمستانی سرد وی را تعقیب کرد. کرزوس که انتظار نداشت کوروش او را از آن راه تنگ کوهستانی تعقیب کند، پیاده نظام های خود را مرخص کرد. وقتی کرزوس در سارد با لشگر کوروش رو به رو شد دریافت که عمر امپراطوری سارد پایان یافته است. هوش سرشار کوروش بار دیگر نمایان شد و در میدان جنگ، اندک اسب سواران باقی مانده لشگر کرزوس نیز با دیدن شتر های کوروش رمیدند. کوروش از کشتن کرزوس هم صرفه نظر کرد و از غارت کردن مردم پرهیز نمود. تا آنجا که گویی جنگی رخ نداده است. فرمان معروف کوروش در حمایت مردم شکست خورده، روی استوانه گِلی نوشته شد و همینک نیز موجود است.

آخرین قدم کوروش، فتح بابل بود. با فتح بابل، کشور رویایی و افسونگر، کوروش فرمانروای سه قدرت بزرگ جهان شد. لیدی ، ماد و بابل. سربازان پر زرق و برق بابل ، به هیچ وجه مانعی برای تصرف کشورشان نبودند. اینک موقع تاجگذاری شاه جهان شده بود. پارسیان ترجیح دادند تا برای زیبایی بیشتر از لباس های مادی استفاده کنند. کوروش با وقار خاصی بر گردونه باشکوهش حرکت می کرد و جمعی که مشعل به دست داشتند گرد او را گرفته بودند. قبای ارغوانی کوروش که پودهایی زربفت داشت، فریبنده و مجذوب کننده بود. کوروش، تاج پر شکوه ایران را بر سر نهاد. دو شاخ بلورین بر سر کوروش خودنمایی می کرد. او یک انسان معمولی نبود. حضار، بی اختیار در مقابل عظمت کوروش کبیر تعظیم کردند.

کوروش به آینده هم نگریست. در زمانی که نوروز فرا رسیده بود، کمبوجیه پسرش را به عنوان ولیعهد خویش برگزید و به عنوان فرمانروای بابل منصوب کرد.

ایران، یگانه قدرت جهان آنروز، تنها مصر را در مقابل داشت. اما گویا مقدر نبود که کوروش کبیر، وسعت قلمرو خویش را پس از فتح مصر ببیند. زمانی که کمبوجیه به نیابت از پدر برای فتح مصر عازم شده بود، کوروش در لشگر کشی به نزدیکی دریاچه آرال در مقابله با اقوام وحشی زخمی شد و در گذشت. جسد او را هشت سال بعد، داریوش کبیر به تخت جمشید آورد و به توصیه خود کوروش، با احترامی خاص به معبد آناهیتا انتقال داد.

کوروش، یگانه مرد بزرگی که اهل تسامح بود، کسی که پس از فتح لیدی در حمایت از دشمن شکست خورده نخستین اعلامیه حقوق بشر را صادر کرد، کسی که یهود را از چنگال بخت النصر رهانید، کسی که با ایجاد سد آهنینش، فساد یاجوج و ماجوج را فرونشاند، ذوالقرنینی که قرآن از او با احترام یاد کرد، پس از ایجاد سرزمینی آباد، چهره در نقاب خاک کشید و به اهوره مزدا پیوست. بوته گل کوشترک چند هزار ساله بر مزار کوروش در پاسارگاد، همچنان نفس می کشد و عصاره جلال و شکوه پادشاه بزرگ ایران را تراوش می کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:53  توسط صفا | 
 

 ARAMGAH

ای رهگذر هر که هستی از هر کجاکه بیایی می دانم سر انجام روزی بر این مکان گذر خواهی کرد این منم کوروش پسر کمبوجیه که این سرزمین وسیع را برای پارسیان بنا کردم بدین مشتی خاک که تن مرا می پوشاند رشک مبر مرا بگذار و بگذر(متن مقبره کوروش) 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:55  توسط صفا | 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:27  توسط صفا | 

سلسله هخامنشي

كوروش بزرگ:(529-559ق.م)
موسس سلسله هخامنشي كوروش دوم است كه در سال 550م.ق بر ايختوويگو(به گفته هرودوت پدربزرگ مادري اش)خروج كرد و همدان را تسخير نمود سلسله ماد را برانداخت .آنگه به گسترش امپراطوري خود پرداخت.او به ليديه به بابل و... لشكر كشيد.
وي در پاسارگاد با مرگ طبيعي مرد(هرودوت معتقد بود او در جنگ با طايفه اي از سكاها كشته شد)جنازه وي در پاسارگاد در مقبره اي كه تا به امروز پا برجا مانده دفن شده است.
وي سرداري بزرگ، سخي و نيكخواه بود واين خردمندي را داشت كه در وضعيت موسسات حكومتي هر يك دول زير فرمان خود تغيير ندهد.وي به هر كجا كه لشكر كشيد خدايان مذاهب مختلف را به رسميت شناخت و تصديق كرد و همواره خود را جانشين قانوني حاكم بومي معرفي كرد.وي بعضي اقوام را از اسارت و بندگي آزاد كرد.
او بنيان گذار اولين امپراطوري بزرگ جهان بود حدود ايران در اواخر سلطنت وي:
از شرق:رود سند ،از غرب تنگه داردانل و مديترانه ،از شمال قفقاز ، درياي خزر و رود سيحون واز جنوب خليج فارس ، درياي عمان و شبه جزيره عربستان.

كمبوجيه:(529-522ف.م)
پسر ارشد كوروش كبير پس از وي حكومت را در دست گرفت و جهانگشايي پدر را دنبال كرد.او برادر محبوب خود برديا را در نهان به قتل رسانيد(هرودوت).وي دولت مصر را با تاريخ سه هزار سال ثبات و سلطنت 26 سلسله پادشاهي منقرض كرد..وي به دليل ماجراي بردياي دروغين به ايران بازگشت به گفته هرودوت ، پس از شنيدن اين خبر زخمي به خود زد و در اثر همان زخم درگذشت(ولي بين خودكشي ،مرگ تصادفي و قتل بين مورخين اختلاف نظر است)

داريوش كبير:(486-521ق.م)
به علت مرگ كمبوجيه و ماجراي بردياي دروغين ايران دچار آشوب شد به همين دليل 8 تن از نجباي قوم پارس برديا را به قتل رساندند .ودر نهايت داريوش بزرگ كه سردسته آنان بود به سلطنت رسيد.او آشوب ها را با اقتدار كامل سركوب نمود و به فتوحات مختلف پرداخت .در دوران او آتش جنگ هاي ايران و يونان برافروخته شد و دليل آن حمايت آتن از شورشيان آسياي صغير بود.نبرد بزرگ دوران داريوش با يونان نبرد ماراتون بود كه به شكست او انجاميدو قبل از جبران شكست درگذشت.
او دولت بزرگ ايران را از نو بنياد نهاده بود به طوري كه در سلسله هاي بعدي تا زمان ساسانيان اصول حكمراني او با اندكي تغيير اجرا مي شد.و با وجود بي لياقتي حاكمان بعد از او اين سلسله 200 سال پا بر جا ماند.

خشايار اول:(465-486ق.م)
فرزند داريوش و از طرف مادري نوه كوروش كبير.
اوبعد از سركوبي شورشيان مصر به بابل لشكر كشيد و با خرابي هاي حاصل از اين نبرد ديگر بابل كمر راست نكرد.او به جنگ با يونانيان پرداخت( به هدف جبران شكست ماراتون) ، در ابتدا پيروزي با وي بود، اوآكروپوليس آتن را به آتش كشيد ولي در نبرد دريايي در سالامين شكست خورد و سال بعد نيروي زميني ايران نيز در پلاته شكست خورد و اين آخرين سري جنگ هاي ايران و يونان بود خشايارشا بعد از آن ديگر به جنگي دست نزد..او در كاخ خود به قتل رسيد.

جانشينان خشايار شا:
اردشير اول يا اردشير دراز دست پسر خشايار
خشايار دوم پسر اردشير اول
داريوش دوم پسر اردشير اول
اردشير دوم پسر داريوش دوم
اردشيرسوم پسر اردشير دوم
ارشك پسر اردشيرسوم
داريوش سوم نوه داريوش دوم

پس از خشايارشا ذره ذره اوضاع حكومت متزلزل گشت تا زمان داريوش سوم كه ياراي مقابله با اسكند مقدوني را نداشت.اسكندر مقدوني در سال 331 ق.م وي را شكست داد و داريوش متواري گشت و بدست ساتراپ با ختر در نزديكي دامغان كشته شد.اسكندر پس از تصرف بابل و شوش كاخ هاي پارسه و تخت جمشيذ را تصرف و ظاهرا به تلافي آتش سوزي آتن به آتش كشيد.

سازمان ادراري هخامنشيان:

در دوران داريوش قلمرو هخامنشيان به 30 ساتراپ(ايالت) تقسيم مي شد.و هر ساتراپ يك سا خلو يا پادگان نظامي داشتند كه يك فرمانروا داشتند وي براي برقراري ارتباط بين پايتخت ها ي امپراطوري(شوش –همدان-بابلو پارسه)دستر داد جاده اي به طول 2680 كيلومتر از پارسه تا سارد و افسوس بكشند.
پادشاه قدرت مطلق بودو واليلن ساتراپها منتخب وي بودند

طبقات اجتماعي

1) بزرگان
2) مغان يا روحانيون
3) برزگران
4) بازرگانان
5) صنعتگران

مذهب:

به گفته مورخين يوناني اعتقادات زرتشت در ميان آنان رواج داشته و در كتيبه هاي هخامنشي خداي بزرگ اهورامزدا ست.ولي بايد در نظر داشت كه دفن مردگان در مذهب زرتشت جايز نيست پس به نظر مي آيد مذهب آنان تفاوت هايي با مذهب زرتشتي داشته است

خط و زبان:
كتيبه ها به خط ميخي پارسي باستان است ولي خط ديواني خط آرامي بوذه است و زبان انها زبان پارسي باستان بوده كه با زبان اوستايي هم ريشه است

هنر و معماري:

هنر ومعماري آن ها تركيبي از هنر ملل تابعه بوده است ولي در نهايت ملي است، چون عناصر ايراني غلبه دارد ،عظمت و بزرگي آن بي سابقه است.
بيشتر بناها از خشت خام بوده اند به غير از بخش هايي كه از سنگ بوده اند و بعضي بناها بسياري از بين رفته اند.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 22:14  توسط صفا | 

اگرايران من بجز ويرانسرانيست من اين ويران سرارادوست دارم


اگر تاريخ ما افسانه رنگ است من اين افسانه هارادوست دارم


نواي ناي ماگرجانگدازست من اين ناي ونوارادوست دارم


اگرآب وهوايش دلنشين نيست من اين آب وهوارادوست دارم


بشوق خارصحراهاي خشکش من اين فرسوده پارادوست دارم


من اين دلکش زمين را مي پرستم من اين روشن سمارادوست دارم


اگربرمن زايراني رود زور من اين زور آزمارادوست دارم


اگرآلوده دامانيداگر پاک من اي مردم شمارادوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:0  توسط صفا | 
 

«الكس جووي» كارگردان جوان بريتانيائي قصد دارد فيلمي درباره كورش بزرگ بنيانگذار سلسله هخامنشي كه قلمرو حكومتش از هند تا آسياي صغير و درياي مديترانه گسترده بود، بسازد.
به گزارش بي.بي.سي، ساخت اين فيلم از پائيز امسال آغاز مي شود، و فيلمبرداري آن مدت پنج ماه به طول خواهد انجاميد. بودجه اي كه براي ساخت اين فيلم در نظر گرفته شده است چيزي معادل 80 ميليون دلار خواهد بود، كه با اين حساب پرخرج ترين فيلم تاريخ سينماي بريتانيا محسوب مي شود. ولي «جووي» كارگردان 32 ساله فيلم، اعتقاد دارد چنين بودجه اي براي ساخت يك فيلم تاريخي بسيار اندك است.
داستان فيلم به اين صورت آغاز مي شود كه پيشگويان به پادشاهي اطلاعي مي دهند كه نوه اش در آينده عليه او طغيان خواهد كرد و سلطنت او را از بين خواهد برد. به همين دليل پادشاه دستور قتل او را مي دهد. ولي والدين پسر، او را فرار مي دهند. او در بيابان به چوپاني مشغول مي شود. تا اينكه در جواني عليه پدربزرگش قيام مي كند. اين فيلم در كشور پاكستان فيلمبرداري مي شود.
در ساخت اين پروژه عظيم صدها بازيگر و هزاران سياهي لشگر شركت خواهند داشت. هنوز براي بازي در نقش كورش بازيگري انتخاب نشده است ولي به گفته «جووي» براي اين نقش بازيگر مشهوري انتخاب خواهد شد.
به يقين مي توان گفت در ميان شخصيت هاي ايراني پيش از اسلام، پس از زردشت، كورش شناخته شده ترين ايشان در بين غربي ها است.
بيشتر اطلاعات راجع به اين شخصيت تاريخي كه در ميان غربي  ها به بشردوستي و نيكوكاري شهره است، نشأت گرفته از دو منبع معتبر يعني كتاب مقدس و تاريخ هرودوت است كه در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است. از كورش به عنوان اولين كسي كه در تاريخ قوانيني براي حقوق بشر وضع كرده است نام برده مي شود.
كورش به عنوان اولين پادشاه پارس، بعد از شكست مادها، سلسله هخامنشيان را بنياد نهاد.
طبق رواياتي كه در كتاب عهد عتيق آمده است، كوروش به كمك خداوند، بابل را فتح و يهوديان آنجا را كه در اسارت هستند آزاد مي كند و به آنها اجازه مي دهد دوباره به بيت المقدس بازگردند.
اين براي نخستين بار است كه درباره يك شخصيت ايراني فيلمي به اين عظمت ساخت مي شود. البته اين گمان مي رود كه باتوجه به اعتبار و محبوبيتي كه كوروش در نزد يهوديان دارد، شخصيت آسماني و مقدس او بر شخصيت تاريخي او چيره شود و شايد همين موضوع عاملي است كه تهيه كنندگان اين فيلم را ترغيب كرده است كه دست به ساخت فيلمي با چنين هزينه هنگفتي بزنند.
در قرآن هم از شخصيتي به نام «ذوالقرنين» نام برده شده است.
بعضي مفسرين اعتقاد دارند منظور قرآن از ذوالقرنين اسكندر مقدوني است. ولي عده اي با تطبيق برخي از آياتي كه درباره ذوالقرنين نازل شده و سرگذشت كوروش يقين دارند مقصود خداوند از ذوالقرنين كسي به جز كوروش نبوده است. به هر حال از ذوالقرنين در قرآن به عنوان شخصيتي دادگستر و بشردوست ياد شده است.
انتظار مي رود، در ساخت فيلم زندگي كوروش، عوامل تماشاگرپسند و قهرمان پرورانه اعمال شود. جووي كارگردان 32 ساله فيلم در نظر دارد صحنه هاي نبرد اين فيلم را با نيم نگاهي به فيلم هايي چون ارباب حلقه ها، دو برج و لورنس عربستان بسازد 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 5:55  توسط صفا | 
 

سخنان ديگران درباره کورش بزرگ
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 5:29  توسط صفا | 

 

خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است

خدايا به من توفيق
:
عشق، بي هوس

تنهايي ، در انبوه جمعيت

دوست داشتن ، بي آنکه دوست بداند

عطا کن
.

آنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد

كاش امروز بود تماشا مي كرد
!

روزي تو را محاکمه مي کنند


به حبس ابد محکوم ميشوي


جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد


فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند


سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:17  توسط صفا | 

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

خلاصه: به هنگام کاوشها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، خبر از خط مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا می‌دهد: «من (کوروش) تمامی ساکنین پیشین آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداندم».

منشور کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان را شرح داده است.

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.

این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.

با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند.

کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پیش از میلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولین روز بهار رسماً تاجگذاری نمود:

بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد من دوست دارم فرا آرد. نیازمندیهای بابل، تمامی پرستشگاههای آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. شهروندان بابِل....... همه یوغهای ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌های ویران شان را آباد کردم. به تیره بختیهایشان پایان دادم.

من به تمام سنتها, و اديان بابل و اكد و ساير كشورهاي زير فرمانم احترام می‌‌گذارم. همه ي مردم دركشورها و سرزمينهاي زير فرمان من در انتخاب دين, كار و محل زندگي آزادند. تا زماني كه من زنده ام هيچكس اجازه ندارد اموال وداراييهاي ديگري را با زور تصاحب كند. اجازه نخواهم داد كسي ديگري را مجبور به انجام كار بدون دريافت مزد كند. هيچكس نبايد به خاطر جرمي كه اقوام يا بستگان او مرتكب شده‌اند تنبيه شود. من جلوي برده داري و برده فروشي از زن و مرد را ميگيرم و كاركنان دولت من نيز چنين كنند تا زمانيكه اين سنت زشت از روي زمين برچيده شود. شهرهاي ويران شده در آنسوي دجله و عبادتگاههاي آنها را خواهم ساخت تا ساكنين آنجا كه به بردگي به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمين خود بازگردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 23:16  توسط صفا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 22:59  توسط صفا | 
دانستنيهايي درباره پارسه(تخت جمشيد)  
هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.
نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد..

نام اين اثر شگفت انگيز به زبان پارسي باستان,پارسه بوده و تخت جمشيد بر گرفته از نام پادشاه ايران باستان است.
شروع ساختمان پارسه در سال 530 پيش از ميلاد,توسط داريوش بزرگ بوده و پس از او,فرزندش خشايارشا آن را کاملا ساخته و به اوج آراستگي رسانده است.
دو دليل عمده براي ساخت تخت جمشيد بيان شده است:
يکي بخاطر برگزاري جشن نوروز دولت هخامنشي و ديگر اينکه به عنوان گنج خانه هخامنشي محسوب ميشده است.
در ساخت تخت جمشيد از سه نوع مصالح عمده از جمله چوب,خشتهاي خام و سنگهاي آهکي محلي استفاده شده است.
در تصاوير تخت جمشيد هيچکس عصباني نيست,هيچکس سوار بر اسب نيست,هيچکس را در حال تعظيم نميبينيم,هيچکس سرافکنده و شکست خورده نيست,هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني درآن وجود ندارند.از افتخارات ايرانيان است که هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است و تصوير هيچ برده اي در تخت جمشيد وجود ندارد.همچنين هنر هخامنشي هرگز انسان برهنه اي را به تصوير نياورده است...
بناي تخت جمشيد در سال 330 پيش از ميلاد توسط اسکندر به آتش کشيده شد.

قسمتهاي مختلف تخت جمشيد: 

*پلکان عبوري:
در ضلع غربي پارسه,ديواري به بلندي حدود 15متر و طول تقريبي حدود400 متر وجود دارد و پلکان ورودي به محوطه در شمالي ترين بخش اين ديوار قرار دارد.
اين پلکان شامل دو سري پله ميباشد که در ورودي بصورت متقابل از هم دور شده وپس از پاگرد پهني دوباره به سمت يکديگر ادامه مي يابند و در بالاي سکو بهم ميرسند.
بلندي هر پله نسبت به عرض آن بسار کم مي باشد به نحوي که چهارپايان به راحتي مي توانستنداز آن بالا و پايين روند.در هر سمت حدود 111پله تا بالاي سکو وجود دارد.

*دروازه ملل:
بالاي پلکان بزرگ ورودي مجسمه آسيب ديده دو گاو بزرگ بر فراز دو پايه سنگي بچشم ميخوردکه روزگاري دو ديواره درگاه بزرگ يک کاخ بوده است.

*کاخ آپادانا:
با عبور از حياطي که در جنوب دروازه ملل قراردارد,به پلکان شمالي کاخ آپادانا ميرسيم که ديواره هاي اين پلکان و پلکان شرقي آپادانا منقش به تصاوير اقوام مختلف ميباشد که هدايايي به همراه دارند.
ابعاد تالار مرکزي 60*60 متر ميباشد و زماني 36 ستون بسيار بلند در شش رديف داشته است.آپادانا داراي 3 تالار در شمال,شرق و غرب بوده که هرکدام داراي 12 ستون در دو رديف 6 ستوني بوده است.
ستونهاي آپادانا بلندترين ستونهاي تخت جمشيد است.

*تالار شورا(کاخ سه دري يا سه درگاهي):
اين تالار در انتهاي جنوبي پلکان شرقي آپادانا قرار گرفته است و نسبت به ساير کاخهاي تخت جمشيد کوچکتر است.
نام تالار شورا بر اساس نقش هاي مشاهده شده بر ديوارهاي اين کاخ به آن داده شده است که تعدادي از نجباي پارسي و مادي در کنار شاه نقش شده اند که گويا پس از ملاقات با عموم,شاه با سران کشور در اين مکان به مشورت وينشسته است.ساخت اين تالار در زمان اردشير اول به پايان رسيده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:47  توسط صفا | 

از زبان كورش

 

بي‌گمان، كورش بزرگ برجسته‌ترين شخصيت تاريخ ايران و يكي از بزرگ‌ترين شهرياران تاريخ جهان است كه با برآمدن وي، سير تمدن خاورميانه از گونه‌اي ديگر شد. كورش به پشتوانه‌ي هوش‌مندي و دانايي خويش و خصلت‌هاي برتر قومي خود، در اندك زماني، از خاستگاهي كوچك، امپراتوري پهناوري را برآورد كه مرزهاي آن از آسيا‌ي ميانه تا شرق اروپا گسترده بود. دولتي كه او بنيان‌گذارد، ديرزماني، ‌صلح و امنيت را بر قلمرو گسترده‌‌ي خود حاكم ساخت و آزادي و مدارا و تساهل را در ميان اتباع خويش برقرار نمود؛ امري كه بدين شيوه و گستردگي، در آن برهه از تاريخ، شگرف و بي‌سابقه بود. ويژگي‌ها و روش‌هاي ممتاز و بي‌بديل مردم‌داري و كشورداري كورش كبير كه بعدها به صورت الگويي اخلاقي- سياسي، ديگر شهرياران هخامنشي نيز از آن پيروي كردند، ‌عبارت بود از: برقراري آزادي مذهبي و فرهنگي براي همه‌ي اقوام زير فرمان و به رسميت شناختن مناسك، سنت‌ها و مقررات داخلي آنان؛ سپردن اداره‌ي سياسي ملل تابعه به مقامات محلي و بومي، پرهيز از هر گونه كشتار و ويرانگري به نام خدا و دين، اهتمام به تداوم و ارتقاي فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي در ميان اقوام زيرفرمان و
گزنفون (420 – 352 پ.م.) تاريخ‌نگار يوناني و شاگرد سقراط كه چندي در سپاه يكي از شاه‌زادگان هخامنشي خدمت مي‌كرد، از جمله شيفتگان و دوستاران منش و روش درخشان و استثنايي كورش كبير بود. وي در كتاب معروف خود به نام «كورش‌نامه» يا «پرورش كورش» زندگي‌نامه‌ي اين شهريار بزرگ را با جزييات و نكات فراواني، از نگاه خويش بازگفته است. گزنفون در اين نوشته، سخنان بسياري را از كورش نقل كرده كه هر چند در جزييات، داستان‌پردازانه مي‌نمايد، اما كليات آن، نمودار اثرگذاري و بازتاب انديشه و رفتار كورش در ميان ملل مختلف است كه بدين گونه، در سخنان نقل شده از وي، بازتابيده و به يادگار مانده است. در ادامه، نمونه‌اي از گفتارهاي منسوب به كورش در «كورش‌نامه» گزنفون، آورده مي‌شود
(*):
«اگر بخواهيد دشمنان خود را خوار كنيد، به دوستان خويش نيكي نماييد

«بايد اين درس را نيك آموخت كه خوشي و سعادت انسان به رنج و زحمتي كه در تحصيل آن به كار برده است، بستگي و ارتباط دارد. كار و مرارت، چاشني خوش‌بختي است. برماست كه با تمام جهد و قوا، اسباب بزرگي و مردانگي را آماده و حفظ كنيم تا آسودگي خاطر كه بهترين و گرامي‌ترين نعمت‌هاست، به دست آيد و از غم و محنت‌هاي سخت، در امان باشيم

«به عقيده‌ي من،‌ زمام‌دار بايد بر ديگر افراد از اين جهت امتياز و برتري داشته باشد كه نه فقط از زندگي سهل و آسان روگردان، بل كه عاقبت‌انديش و با تدبير و پركار باشد

«آن كسي تاج سعادت را بر سر دارد كه با استعداد كافي، از راه صواب تحصيل مال كند و آن را در راه مقاصد عالي و شريف صرف نمايد

«جهان‌گيري كار عظيمي است اما جهان‌داري كاري بس عظيم‌تر است. به چنگ آوردن امپراتوري در اثر جسارت و جنگ‌آوري است؛ اما حفاظت آن بدون حزم و درايت و مراقبت پيوسته، محال است

«تاريخ، مكتبي عالي است. در آن خواهيد ديد پدراني را كه پسران‌شان آنان را دوست مي‌داشتند؛ برادراني را كه به برادران‌شان مهر مي‌ورزيدند؛ و نيز خواهيد ديد كساني را كه راه‌هاي ديگري اختيار كرده‌اند. در ميان اينان و آنان،‌ كساني را سرمشق خود قرار دهيد كه راه‌شان را خوب رفته‌اند. اگر چنين كنيد، شما عاقل‌ايد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:19  توسط صفا | 

“کوروش در ذهن آدمیان نه تنها خاطره یک سلطان بزرگ و مقتدر که یاد یک پادشاه خوب و عادل را برجا گذاشته است. در مناطقی که به تصرف در می‌آورد از او به عنوان منجی آزادی استقبال می‌شود. سلطنتش از گند همه آن زشت کاری هایی که معمولا در تثبیت شهرت و قدرت یک‌ فرمانروای فاتح دخیل‌اند پاک و منزه است. کوروش به راستی یکی از شریف‌ترین چهره‌های عهد باستان است که همه با رضایت خاطر او را “پدر ملت” می‌نامیدند.کوروش با همه اعتقاد و علاقه‌ای که به اهورامزدا داشت هیچ‌گاه درصدد برنیامد که آن را بر ملت‌هایی که امپراطوریش را تشکیل می‌دادند و افکار و اعتقادات مذهبی‌شان هیچ‌گونه مطابقتی با پارسیان نداشت تحمیل کند.
مورخ دوست دارد در برابر چنین چهره والایی سر تعظیم فرود آورد و روی اصالت و نجابت او انگشت بگذارد. زیرا اگر هم بتوان پادشاهانی نظیر کوروش پیدا کرد با تعدادشان از انگشتان دو دست بیشتر نیست. این شاهان با فضیلت و تقوا و علاقه‌مند به خیر و سعادت معاصران زمانشان، خویشتن را از تاریخ جدا می‌کنند. اینان برای برجا ماندن در وضعی که بوده‌اند نه نیازی به شرکت در مسابقه صحنه‌سازی‌های جنگی دارند و نه نیازی به رویای دست یافتن به افتخار. برای آنان همین بس که اداره‌کنندگان خردمند امور ملت‌هایشان بوده‌اند. کوروش به راستی به آن دسته از قهرمانان پاک و بی‌غل و غش تعلق دارد که به راستی توانسته‌اند استحقاق مهر و محبت رعایای خویش را داشته باشند و برای همین است که ایرانیان مدتها پس از مرگ کوروش مکرر می‌گویند:داریوش مردی سوداگر، کمبوجیه ستمگر و کوروش پدر بوده است.”
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:27  توسط صفا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 21:59  توسط صفا | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 20:21  توسط صفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است


پیوندهای روزانه
ورود دخترا ممنوع
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
قیمت خودرو
YOU+I=LOVE
divar
خصوصیات کلی در مورد دخترا .....
Amin
امپراتوري فراموش شده
کوروش ابر مرد تاریخ
فارسی را به لاتین بنویسیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دوستدار کورش

1