تبليغاتX
امپراتوري پارس - جینگلبرد
تاريخ اسطور‌ههاي ايران باستان

وب سايت

قیمت خودرو

 

نويسنده: حمید خان فارسیجانی

دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 21:46

مصطفی جون گل کاشتی هر چی که خواستم داشتی
در ضمن این مطلب هیچ ربطی به علی جنیدی نداره

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: شمس اله زنگارکی

دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 21:49

آقا مصطفی کارت خیلی درسته
البته کار منم خیلی درسته گاری چایی رو دست ولی هل میدم

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: آم حجت

دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 21:50

نمره بیست کلاسو نمخام من فقط تو رو میخام

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: امین پارسا

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 21:31

در مورد پیدایش پارک ملت توضیح دهید

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: قدرت کلهر

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:1

مصطفی جون فردا بیا اضافه کار !

وب سايت

 

نويسنده: امین پارسا

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:2

آقا این پارک ملت کجاست و چه ربطه به تخت جمشید داره

وب سايت

 

نويسنده: حمیدژون

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:19

امین خیلی نفهمه

وب سايت

 

نويسنده: حمیدژون

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:20

مصطفی ژون کارت خیلی درسته

وب سايت

 

نويسنده: حمیدژون

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:21

آقا برای بروبج ماشین سازی بخاطر ساختن این پلها سلوات

وب سايت

 

نويسنده: مرتضی واحدی

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:22

صدری بدری کائنات محمد مصطفی فراهانی ، خیلی گلی!

وب سايت

 

نويسنده: گروه عقرب

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 23:24

دوستت دارم سبد سبد

وب سايت

پست الکترونيک

 

نويسنده: امين پارسا

چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت: 21:49

از وبلاگ من هم ديدن كنيد

وب سايت    پست الکترونيک

وب سايت

 

نويسنده: امين پارسا

پنجشنبه 19 مرداد1385 ساعت: 20:19

سلام دوست عزیز
بنده تمایل به تبادل لینک با شما را دارم اگر شما نیز تمایل داشتید لطفا پیام بدهید
منون

وب سايت    پست الکترونيک

 

پست الکترونيک

 

نويسنده: حمید ژون

شنبه 21 مرداد1385 ساعت: 0:23

آقا باز هم ما رو با نظراتت پاک شرمنده کردی که.

وب سايت

 

نويسنده: حمید ژون

شنبه 21 مرداد1385 ساعت: 0:24

هر چی از وبلاگت بگم کم گفتم کم کم داشت یادم میرفت ایرونی ام . ولی تو یادم اوردی که ... خدا پیرت کنه ننه .

وب سايت

 

 

وب سايت

 

نويسنده: حمید ژون(نفتی)

جمعه 27 مرداد1385 ساعت: 15:30

سلام دارم حر آباد رو لینک میکنم . چرا شهر بازی نیومدی بلا .

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: حمید ژون

جمعه 27 مرداد1385 ساعت: 15:32

حر اباد به سلامتی لینک شد تو هم اگه معرفت داری یه کنتور برای من بفرست

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: حمید ژون

شنبه 28 مرداد1385 ساعت: 16:48

آقا دستت بابت کنتور درد ناکونه رفتم از اداره برق درخواست کردم اومدن نصب کردن .خیلی باحالی.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: حمید ژون

شنبه 28 مرداد1385 ساعت: 21:12

سیب
تو به من خنديدي
و نميدانستي
من به چه دلهره ای از باغچه همسايه
سيب را دزديدم.
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك.
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم.
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا؟
باغچه كوچك ما
سيب نداشت.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: خودت میـــــــــــــــدونی

شنبه 25 آذر1385 ساعت: 18:50

سلام
یه بار دیگه این کامنت رو بخون "سلام دوست عزیز بنده تمایل به تبادل لینک با شما را دارم اگر شما نیز تمایل داشتید لطفا پیام بدهید منون "
اینو اون بالا نوشته بود خیلی مودبانس نه "بنده تمایل" وای چقدر ناز رفیقایی داریها بده یه گاز از لپشون بگیریم
به امین نظر دادم دلم نیومد به تو نظر ندم خیلی گلی نه مثه کاکتوس نه مثه خرزهله دوستت دارم اندازه چایی شیرین" وای این بوی بهشته ساکت شو بیا بریم تو حیاط اینجا زشته - من خنگ شدم پنیر بسمه" دیاگو - فلاکت
اه هنوز ک ... ش ع ر های من اون بالاس کلی حالیدم
"سیب
تو به من خنديدي
و نميدانستي
من به چه دلهره ای از باغچه همسايه
سيب را دزديدم"
هی اونجایی رو که راجه فهم امین نوشتم بردار فکر کنم یکم میفهمه !!!!! ( یادت نره )

بیا اینم یه گونی جونور

وب سايت

 

نويسنده: حمید بی ژون

يکشنبه 26 آذر1385 ساعت: 16:50

هی - چرا نیومدی سر کلاس چرا ؟

جات کنار من خیلی خالیه بچه ها بجای وجود مبارکت گل گذاشتن تا مبادا نبودنت رو احساس کنم . ولی گل هم با اون طراوت و عطرش بازم برام جای خالی تو رو پر نکرد افسوس دیگه کسی نیست سر کلاس که من با یه تک زنگ به موبایلش ( که تداعی کننده یه صدای مسخره و گوش خراش بود که تلنگری میزد به اونایی که سر کلاس خابشون برده - که بپرن ) و اونا با نگاهی اکنده از خشم به تو نگاه میکردن و من با لبانی که به زحمت میتونستم بهشون حالت جدی بدم بهت نگاه میکردم و آتیش ماجرا رو تند تر میکردم -

کجایی
کجاست ؟
کجاست اون قد رعنا که با اومدنش همه به درب کلاس نگاه میکردن
اون زمزمه ای که همه برای شنیدنش سوال پیچت میکردن که گوشی موبایلت چیه
ار دیت چه رنگیه
لب تابت چه مارکیه ؟
اون هیکل ناز حالا زیر خروار ها خاک به آرامش رسیده .
و همه خیالشون راحته که زنگ موبایل کسی خوابشون رو نمیپرونه

دوستدار همیشگیت حمید بی ژون

وب سايت

 

نويسنده: حمید جینگلبرد و خودم بی امین

شنبه 23 دي1385 ساعت: 15:18

ناز بشی " از حمید (ژون) بخاطر مطالب زیباشون تشکر میکنم " به امین نظر دادم دالم نیومد بیخیالت شم با اینکه جلوم نشستی و دارم کلتو میبینم ولی وختی اینو خوندی و دیدی بیادت بودم حالی به حالی میشی نه !
ما که پنشنبه جایی نبودیم با امین - هیچیم نخوردیم با امین -
علی بهتر بود یا امین ؟
عوارض جانبی علی کمتر بود - خابشو ببینید اگه من با جفتتون با هم بیرون بیام حداقل تازمانی که آبا از اسیاب بیفته

 

نويسنده: حمید جینگلبرد و خودم بی امین

شنبه 23 دي1385 ساعت: 15:29

وای چه باکلاس 10 سال پیش تا موسیقی نمیشنید خوابش نمیبرد !!!!!!!!!!


راجه مسائل خوصوصی دیگران که به تو ...... سوال نکن !!!!!!!!

فقط با موسیقی حال کن


اینارو گوش کن - نخند تا کی میخوای ... باشی ؟؟؟؟؟

اینا مسائل جانبیه - همه چی حل میشه .

( اینا جواباییه که من به سوالات مطرح شده تو کلاس بهت دادم فکر کن سوالا چی بوده )


اگه ناراحت شدی میتونی دفه دیگه تاییدیه مدیر رو اضافه کنی

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

يکشنبه 24 دي1385 ساعت: 17:10

ناراحت نباش خوشگل من - کول دیسکت سوخت دلت نسوره - به د .... ت

حالا هی برام ادعا کن که آخرشی با فایل کی کول دیسکت سوخت

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت: 17:0

خدارو شکر که دستت نشکسته -

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت: 17:1

اشکالی نداره که کول دیسکت سوخته

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت: 17:2

ناراحت نباش که ماشینت ایراد داره و تو گارانتیه

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت: 17:3

تو در عوض یه چیزی داری که ( نه نه حماقت نکن اونو نمیگم نه داری اشتباه میکنی )
هیچکس نداره !!!!!!

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت: 17:4

میخوام بگم که تو منو داری -

 

نويسنده: جینگلبرد

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 14:28

لالنگی خودت غلط میکنی چمپت

 

نويسنده: جینگلبرد

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 14:33

بهد از ظهل بیا میخایم شیرینی دزدگیر ماشین امینو بخولیم
چند روز دیگه هم بیا میخایم شیلینی باد لاستیک امینو بخولیم
بعدشم بیا میخوام شیرینی بچه دار شدن رضا خاله مو... امینو بخولیم
پس پس اون روزشم بیا میخوایم شیرینی .... امینو .....


اخرشم بیا حلوای امینو بخوریم

 

نويسنده: جینگلبرد

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 14:41

یه سر به لینک زیر بزن

http://www.google.com/search?hl=fa&q=%D8%A8%D8%B1%D9%88+%D8%AC%D9%84%D9%88+%D8%A8%D9%88%D9%82+%D8%A8%D8%B2%D9%86&btnG=%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%A8&lr=

اگه نشد برو جلو بوق بزن

وب سايت

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

جمعه 6 بهمن1385 ساعت: 19:9

هی مطلب بالا رو بخون و یکم بخند " این ایام را به شما دوست عزیز تسلیت عرض می کنم
اگه وقت کردی یکم مطلب بنویس "
رفیقت دافه دافه نه ؟
دیشب میخواستم ساعت 4 صبح برات اس ام اس بزنم و یه حالی بهت بدم ساعت 4 صبح یه بابایی برام اس ام اس زده که پاهات از پتو زده بیرون سرما نخوری !!!

 

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

يکشنبه 8 بهمن1385 ساعت: 12:10

باشه !
منظورت که با علی جنیدی نبود هان هان هان ؟

جات خالی منو حسن جون جمعه پیشی رفته بودم یه قری اطراف بخوریم ناهار هم ( شیرینی ) رفتیم یه رستوران نسبتاً شیک نزدیک میدون موبایل یا همون میدون دندون درد یا همون میدون نماز ؛ کلی یادتون کردیم

راستی از موبایل توکل چخبر ؟

کول دیکست چطوره ؟

من خنگ شدم ....

 

نويسنده: جینگلبرد

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 16:55

تهرون چخبر -
سراغم را نمیگیری - توخطم را نمیخانی - چنان بیگانه ای با من - که نامم را نمیدانی- نگاه خسته ئ مارا نمیبینی - شتاب ثانیه ها را نمیبینی - من از دلواپسی های غریبو پوچ این ملت ندارم انتظاری از این ماتم که همچون من تو هم غربت نشینیو زبانم را نمیفهمی ( بقیشرو یادم نیست - فقط بدون که دلم برات خیلی تنگ شده لالنگی )

راستی تو سولاخ ! ک .... ن مورچه رو دیدی دلم همون اندازه برات تنگ شده ! ! !
نگو جاشو میتونم با یه جای دیگه عوض کنم که ازت ناراحت میشم .

 

نويسنده: حمید جینگلبرد یا همون اسکروچ

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:36

سلام
جواب کاممو چرا نمیدی - نیومدی ؟- اونجایی که دیشب هم رفتم نیومدی ( به تاریخ نظر نگاه کن ) دیدی دوباره امروز صبح اومدم - اونو از کجا فهمیدی ؟

 

نويسنده: حمید جینگلبرد یا همون اسکروچ

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:48

موقعی که میخوام برات نظر بدم
جلوم یه دفتر خاطرات بازمیشه یه دفتر خاطرات حدوداً 8 ماهه که 7 ماهش به من مربوط میشه و واقعاً برام جالبه که برام تداعی کننده خاطرات تلخ و شیرین این چند ماه اخیره - کول دیسک - ماشینت - کرمانشاه - کوه کردو - گروه عقرب - مرتضی واحدی - کلهر - ربطی به علی جنیدی نداره - نفتی - حمید ژون - آم حجت-جینگلبرد- مریم - نمایشکاه- پارک ملت - پنیر - موبایل توکل -شیرینی - بنده تمایل به لینک شما دارم - یه بابایی میفهمه یا نه ؟ ؟ ؟ سوالی که بشریت رو مدتهاست سر کار گذاشته مثه همون تخم مرغه - خودتم یه نگاه به سرتا پای نظرات بنداز -

آخ آخ نزدیک بودا

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:59

اگه همشو نگاه کردی و یه جمع زدی نتیجه هم گرفتی :




اون موقش که معنی واقعی معرفت رو میفهمی ! ! شاید این باشه که رفیقتو هیش وخ تنها نذاری - باورت نمیشه یه بار این نظراتو بشمار :
حمید خان .... - حمید ژون - حمید ژون نفتی - حمید جینگلبرد - حمید بی ژون - جینگلبرد - آم حجت - شمس اله ...- قدرت - گروه عقرب - و ..... تازشم فقط و فقط توی همین کام نه کامهای دیگه و فقط توی این وبلاگت و نه وبلاگای دیگت - و توی این فضا و نه دنیای واقعی ( اگه بخای اونا رو در نظر بگیری یه عدد نجومی میشه )


حالا نظرات بقیه رفقاتو بشمار و اینبار نمیخاد نتیجه بگیری !

 

نويسنده: جینگلبرد

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 16:15

لالنگی یه گونی برات نطر دادم حالا تو میای یه 4 خط ک ... شعر برام مینویسی !!

اقلاً میگفتی یه نفر ( که اسمش مهم نیست ) نمیفهمه

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم
ترانه خونه تمام عاشقا میشم
گفتی که دلتنگی نکن آخ مگه میشه نازنین حال ......

 

نويسنده: حمید جینگلبرد

شنبه 21 بهمن1385 ساعت: 0:32

کلوزمه چرا جواب نمیدی - ما که وبلاگ نداریم دلمون به همین یه تیکه جا خوشه -
راستی بابت اون شب واقعاً شرمندتم راستشو بخای خابم نمیبرد ساعت 12 زدم بیرون گفتم بیام دیدنت - آخه کدوم ادم عاقلی ساعت 1 نصف شب زنگ خونه مردمو میزنه - میخاستم برگردم ، گفتم اینهمه راه از اونور شهر اومدم اینور شهر ؛ برا اینکه دست خالی برنگشته باشم باد لاستیکای ماشینتو خالی میکنم - ولی ماشینت تو حیاط بود - پس چیکار کردم از زمین خالی کنار خونتون هر چی تونستم آجر و موزاییک شکسته ریختم جلوی درب ورودی پارگینگ ماشینت -
البته تنها نبودم - حالا پیدا کن پرتغال فروش را ؟
آقا مصطفی معذرت معذرت .

 

نويسنده: جینگلبرد

شنبه 21 بهمن1385 ساعت: 0:42

دیشب ش ... خیلی حال داد
ایندفه هویجیش میکنم فکر کنی خرگوشی - پاشو به یه کاسب زنگ بزن از گوشی
بگـــــــــــو ما یه چهل تا میخایم واسه فردا - اینقدر میکشم تا تو رو ببینم هشت تا

 

 

نويسنده: جینگلبرد

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 23:23

سلامً علیکم برادر ( یاد بگیر ) - هان نه اینکه تو نصف شب مسیج نمیزنی که پاهات از پتو اومده بیرون سرما نخوری - فکر میکنی نفهمیدم تونی ؟ نه اینکه ساعت 4 صبح یکسره تک زنگ میزنی ؟
نفله حالا کارت کشیده به جایی که شب زنده داری میکنی و با ارازل میشینی ؟
تو هم آخر کارت میشه مثه آقا محسن ( هنرمند )
من واقعاً تو کارش موندم خیلی هنرمنده سه تا قطعه خیلی خیلی حساس رو با هم مماس میکنه و باهاش صنایع دستی درست میکنه جالبه که به فکر محیط زیست هم هست و دودی که از اون متصاعد میشه رو به درون دهاننش میمکه بعدش فوت میکنه - برام خیلی عجیبه که آخرش میگه توپ توپم !!! آخه آدم با ساختن صنایع دستی توپ توپ میشه ؟
آره داداش اگه میخای کارت به اونجاها نرسه شب زنده داری رو با رفیقات بزار کنار - اون شب عین معتادا بودیا قلیون رو ول نمیکردی .

تو هم یکم وقت بزار اینجوری نظر بده که آدم یکم هره کنه بهت - راستی مخفیانه به عکسات کلی هره کردم شلوارت مثه شلوار محمد امیر تو عمو پورنگ بود - اونیکی که خیلی خیلی ترنگ بود شانس اوردی بچگیات گیرم نیفتادی

وب سايت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:27  توسط مصطفی فراهانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدايا تو خود ميداني انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجر ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است


پیوندهای روزانه
ورود دخترا ممنوع
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
تیر 1387
اردیبهشت 1387
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
قیمت خودرو
YOU+I=LOVE
divar
خصوصیات کلی در مورد دخترا .....
Amin
امپراتوري فراموش شده
کوروش ابر مرد تاریخ
فارسی را به لاتین بنویسیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دوستدار کورش

1